مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

91

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> دندان حسين فرزند فاطمه مىزنى ومن مكرر ديده‌ام حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم لب ودندان أو وبرادرش را مىبوسيد ومىگفت : « شما بهترين جوانان بهشتيد خدا بكشد كشندگان شما را ولعنت كند ايشان را ومعذب گرداند به عذاب اليم وبرساند ايشان را به أسفل درك جحيم . » پس يزيد در غضب شد وحكم كرد كه أو را بكشند واز مجلس بيرون بردند . پس زينب دختر اميرمؤمنان عليه السلام برخاست وگفت : « حمد مىكنم پروردگار عالميان را ودرود مىفرستم بر جدّ خود سيّد پيغمبران . راست فرموده است خدا كه پس عاقبت آن‌ها كه كارهاى بسيار بد كردند ، آن بود كه تكذيب كردند به آيات خدا واستهزا كردند به آن‌ها . اى يزيد ! آيا گمان مىكنى كه چون بر ما تنگ كردى أطراف زمين را وما أسير تو گرديديم وما را به روش أسيران از شهر به شهر آوردى كه اين از خوارى ما نزد خداست ، واز بزرگوارى تو است ، پس تكبر مىكنى وشاد مىشوى به آن‌كه كارهاى دنيا براي تو منظم ومراد تو حاصل وپادشاهى ما به تو منتقل شده است ، آيا فراموش كرده‌اى فرموده خدا را : گمان مبر كه ما مهلتى كه داده‌ايم ، كافران را كه بهتر است از براي ايشان . ما مهلت نداده‌ايم ايشان را مگر براي آن‌كه زيادة گردانند گناهان خود را واز براي ايشان است عذاب خوار كننده . آيا از عدالت تو است اى فرزند آزادشده‌ها كه زنان وكنيزان خود را در پرده نشانيده ودختران مكرمهء رسول خدا را أسير كرده‌اى وبىكجاوه وهودج از شهر به شهر مىگردانى بىياورى ومعاونى ومددكارى از روى طغيان بر خدا وانكار سيّد أنبيا ؟ واين افعال بعيد نيست از جماعتى كه جگر برگزيدگان را خاييده باشند وگوشت ايشان از خون شهيدان پرورش يافته باشد . پيوسته شمشيرها بر روى حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم برهنه كرده باشند واين‌ها نتيجهء كفر وضلالت قديم است وكينهء ديرينهء شمشيرهاى بدر وأحد است كه از روى بغض وعداوت به سوى أهل بيت رسالت نظر مىكنى واز كشتن ايشان هيچ پروا ندارى وبا نهايت فرح وسرور چوب مىزنى بر لب ودندان سيّد جوانان بهشت كه بوسه‌گاه حضرت رسالت بود ، وتحسين مىطلبى از كافران گذشتهء خود كه در جهنمند تقرب مىجويى به‌سوى ايشان به مستأصل‌كردن ذريّت محمّد ، وريختن خون‌هاى أهل بيت رسالت ، وخورشيدهاى فلك امامت وخلافت . به خدا سوگند كه به زودى به أشياخ خود خواهى رسيد وآرزو خواهى كرد كه كاش دست تو تا مرفق خشكيده بود وكاش از مادر متولد نشده بودى وآنچه كردى ، نكرده بودى وآنچه گفته بودى ، نگفته بودى . خداوندا ! بگير حقّ ما را وانتقام بكش از هركه بر ما ستم كرد وغضب خود را نازل گردان بر هركه خون‌هاى ما را ريخت وحاميان ما را كشت . به خدا سوگند كه پاره نكردى مگر پوست خود را ونبريدى مگر گوشت خود را ، وبه زودى وارد خواهى شد بر حضرت رسالت به آنچه متحمل شده‌اى از ريختن خون ذريّت أو وهتك حرمت أو كرده‌اى در عترت أو ؛ در هنگامى كه حق تعالى تفرق ايشان را به جمعيت مبدل كرده باشد وپراكندگى أحوال ايشان را به امنيت آورده باشد وحقِ ايشان را از ستمكاران گرفته باشد . چنانچه حق تعالى مىفرمايد : « گمان مكن آنان را كه در راه خدا كشته شدند ، از مرده‌ها هستند ؛ بلكه از زنده‌گان هستند ونزد پروردگار خود روزى مىيابند . » -